خرید بک لینک
حلال کن عجب جونی من دارمامروز سوم یازده هزارچاهرصد و سه هستهفت روز پیش ریخت دورمبا تفنگ زدن ترکوندنمولی به ارزوت نرسیدی که اعلامیه منو ببینییه روز میشه که یه اعلامیه کنار تیر برق میبنی خشکت میزنهجلو اشکات نمیتونی بگیریزانو میزنی و فقط زار میزنی ولی دیگه دیرهنمیگم برگرد نه چون دیگه نمیخوام یه سلام ساده بهم بدیم نهفقط نمیدونم چی شد رفتی ولی من خیلی تلاش کردم که برگردی و نشد یعنی نخواستیولش گدشته برای گذشته هستفقط یه لطفی کن نمیدونم شاید این که دنبالت بودم از نظر تو یا خدا ازار ادیت حساب شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت: 6:31

نمیدونم از کجا شروع کنم از خودم از خودت یا از خدا

فقط یه چیزی خوب میدونم که میشد دستم ول نکنی ولی ول کردی

من چوب بی تجربگی و کم سن بودنم خوردم چوب نداشتن کسی که پشتم باشه

انقدر هام بد نبودم که بری پشت سرتم نگاه نکنی ها

داری با کی میجنگی ؟! با کی لج میکنی ؟!

من همون حسینم ها

برگرد داره دیر میشه. زندگیم رسیده به مو هر لحظه امکان پاره شدنش هست


برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1402 ساعت: 13:10

سلام شد سه سال

چه موجودی هستی چطوری میتونی ؟!

من به درک یادت رفته که ارزو خاموش کردن کیک تولدت بودم ؟!

یادت رفته چطور پات روی ایزوگام ها سوخت ؟!

من مقصر من گناه کار میخوای چی ثابت کنی نمیخوای برگردی ؟!

من دیگه اون بچه روانی نیستما درست شدما

برگرد همه هستی من


برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: يکشنبه 14 اسفند 1401 ساعت: 14:31

سلام امشب شب قدر هست  طبق عادت چندین ساله که اینجا بود دنیایی تا بتونی پیام بدی من امدم میدونی تو راست میگی تو درست گفتی  بچه بودیم  ولی ای کاش بچه میموندیم بزرگ ها خیلی بدن بخشش ندارن. مهربونی واقعی ندارن و عیب هم میبینن دوسال و دو ماهه که تقریبا رفتی شبی نبوده بغض نکنم. نفرینت کنم نفرینم کنم حالا اصلا لخت میرفتی بیرون یا اصلا بدون لباس عکس میذاشتی پروفایلت  مگه چی میشد اصلا راحت بگم هر روز با یکی بودی بهتر از این میشد که الان هست. حداقل داشتمت ولی یه چیز رفتی الان دیگه چرا عکس پروفایل نمیزاری ؟ الان چرا دیگه اونطوری اریش نمیکنی ؟ همش بهونه بود مگه نه ؟ نقطه ضعف من میدونستی. دست گذاشتی روش مگه نه؟ هزار بار چت ها خوندم  هزار بار اره یه جا های خیلی بد بات رفتار کردم  خیلی سر اون متنفرم از خودم ولی یه جا های خیلی خوب بات رفتار کردم که متنفرم ازت درسته سر من زندانی شدی ولی من که زندانی نشدم  ولی به خاطر تو و بهتره بگم به خاطر جفتمون  منم نشستم روی همون قفسی که توش زندانی بودی میتونستم بگم بدردم نمیخوری  میتونستم حتی خیانت کنم و... ولی موندم انتظار داشتم درک کنی تو اون تایم ها وضعیت من خیلی خراب بود نصفش نمیگفتم فشار این که من پولم هرچی میرفت بالا تورم هم میرفت بالاتر فشار دعوا ها خونگی و... تو نبودی ببینی  نبودی و ندیدی و نفهمیدی و درک نکردی هزار بار گفتم  مبینا تایمی که من از سر کار میام خسته ام جای چت با دیگران با من چت کن اصلا متوجه شدی ؟منم میتونستم برم  ولی هیچ وقت نرفتم  نه این که توخیلی خاص و تک بودیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 2:18

سلام 

خوبی 

امشب ساعت یه پنجاه و پنج دقیقه 

دیگه نه مغزم کار میکنه نه دلم و نه انگشتم 

هیچی ندارم بگم ولی نذار بمیرم 

شدی مثل خاتون هرچی دویدم دنبالت  حتی نفهمیدی


برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: چهارشنبه 28 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:35

سلام خوب امروز هفدهام دی ماه هزارو چهارصد به میلادی هفت ژانویه دوهزار بیست دو از تاریخ نابودی تا الان که ساعت نه نیم صبح هست شده شصدو هفتاد پنج روز خوب از اونجایی که داخل برنامه ها تو همش من بلاک میکنی دوباره به مجبور امدم اینجا مثل اون زمانی که گوشی نبود اینجا بهترین جای دنیا برامون بود چه روز های که اینجا نداشتیم چه تایم های اخرین پیامی که گذاشتی هفدهم خرداد نود هفت هست یکی از پیام ها خیلی درد داره  اونم این که تولدم امدی جلوتر گفتی و نوشتی معلوم نیست اخرین بار یا اولین بار و باید به اجبار زودتر بگی مبارکه حالا من دوازده روز جلوتر امدم میگم تولدت مبارک ای هستی من میگم تولدت مبارک این زندگی من خوب ادم اشتباه میکنه باید پای اشتباهش وایسه من اشتباه کردم با برخورد با تو  من میخواستم ازت اونی که تو ذهنم هست بسازم بدون این که فکر کنم به تو فکر میکردم همش و همه چیزی اینه که اونطوری باشه یه جورایی قدیمی فکر میکردم اقا ولی هرچی بودهو هس از دوست داشتن بوده تجربه ای نداشتم وقتی حتی یه پیج دخترونه یاو... نداشتم تا بدونم نیاز ها تو چیه باید از کجا میدونستم ؟علم غیب که نداشتم خوب داستان دعوا به جان تو به جان مامان خودت بهتر از هر شخصی میدونی تو چه شرایط رو به سقوطی بودم از همه طرف داستان بود حق بده طرف بترسه طرف بد بین بشه توام هر روز داشتی سرد ار میشدی مثل پاییز و من مونده بودم با یک دنیا استرس باورت میشه یک ماه نیست که اون قسمت دعوا اون روز که رفتی از چت بیرون  دعوات کردم پیدا کردم ؟حقیقت وقتی خوندم از خودم متنفر شدم و حالم از خودم بد شد و بهت حق میدم ازت معذرت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:22

سلام

پارسال این موقع ها یادت هست خانمی

تازه از محل رفته بودیت

گفتی بیا هم ببینیم امدم اما نشد یعنی میشدا اما از ترس کشیدم کنار

فهمیدی با فری بیرونم گفتی برو بخوابم نمیخوام بیرون باشی

منم رفتم

امسال دیگه بیرون هم نیومدم

ایشالله به تو خوش گذشته باشه خانمم❤❤❤❤❤


برچسب: نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 23:01

یه جا سردرد همه دیوونگیت میشهیه جا گریه هات تبدیل به خودزنی میشهیکی گریه هاش آبروی دلشو میبردنشد یکی شکست عشقی خوردامشب خودکشی میکنم خودزنی که سهلهبه من اصلا نگا نکن محکم بگو بلهرگه دیوونگیم گل کرد خواب از سرم پریدکشیدم کشیدم تا رگامو بریدواسه دل بریدن از تو بریدم این رگوتو میدونستی اخلاق این دیوونه ی سگومن فقط یه پام که نه جفت پاهام لبِ گورهباید بمیری وقتی که جدایی زورهوقتی مست بودمو همه چیو دوتا میدیدمتو بازم واسه من یکی بودی عشقمخونمون سفید بود الان قرمز شده هاآخه اسم تورو همه جا با خون نوشتمچشم تو خیره به اون چشم من کاسه ی خونچشم من حلقه ی اشک دادامه مطلب

برچسب: امشب خودکشی میکنم خودزنی که سهله,امشب خودکشی میکنم خودزنی ک سهله,امشب خودکشی میکنم, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 20:32

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,like clockwork,l,es6,lost,symbol, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 11:54

برچسب: com,io,io games,m,net,net framework,22 ammo,223 ammo,22 rifle,22 pistol, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 11:54

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه.پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش.پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه.”“متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه.“نه، می خوام که با ما زندگادامه مطلب

برچسب: داستان عاشقانه واقعی,داستان عاشقانه واقعی غمگین,داستان عاشقانه واقعی جدید,داستان عاشقانه و غمگین,داستان عاشقانه واقعی ایرانی,داستان عاشقانه و گریه دار,داستان عاشقانه و کوتاه,داستان عاشقانه واقعی کوتاه,داستان عاشقانه و غم انگیز,داستان عاشقانه واقعی بدون سانسور, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 11:54

حتما اول انجام بده جالبه!-ضربدر 3 کن-حالا به علاوه 3 کن-دوباره ضربدر 3 کن-دو رقم این عدد رو با هم جمع کنعدد به دست اومده اسطوره شما تو زندگیتونه!1.ادیسون2.زکریای رازی3.پاستور4.هیتلر5.انیشتین6.ابوعلی سینا7.گاندی8.کوروش کبیر9.حسین رفیعیمیدونم باورش سخته ،اما این شخص اسطوره خیلی ها بوده! ادامه مطلب

برچسب: اسطورة شمايل,اسطوره شما کیست,دانلود آهنگ اسطوره شماعی زاده, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 11:54

سلام دوستان خودتون میدونید بلاگفا گند خورده درش و دیگه هر چی پست قدیمی بوده برای مدیر وب باز نمیکنه و از این پست به بعد کار میکنه پس اگر نظری دارید از این پست به بعد بگذارید ممنون از حمایت شما دوستان

برچسب: سلام,سلام دانلود,سلام عليكم,سلام بمبئی,سلام دانك,سلامات,سلامتی,سلامتك,سلامت,سلام صبح بخیر, نویسنده: ترانه نوری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 11:54

صفحه بندی