عجب جونی من دارم
امروز سوم یازده هزارچاهرصد و سه هست
هفت روز پیش ریخت دورم
با تفنگ زدن ترکوندنم
ولی به ارزوت نرسیدی که اعلامیه منو ببینی
یه روز میشه که یه اعلامیه کنار تیر برق میبنی خشکت میزنه
جلو اشکات نمیتونی بگیری
زانو میزنی و فقط زار میزنی ولی دیگه دیره
نمیگم برگرد نه چون دیگه نمیخوام یه سلام ساده بهم بدیم نه
فقط نمیدونم چی شد رفتی ولی من خیلی تلاش کردم که برگردی و نشد یعنی نخواستی
ولش گدشته برای گذشته هست
فقط یه لطفی کن نمیدونم شاید این که دنبالت بودم از نظر تو یا خدا ازار ادیت حساب شده
تمومش کنید بسه اگر ناله نفرینی کردید حلال کنید
دیگه این وبلاک هم سر نمیزنم
.::.
برچسب:
نویسنده: ترانه نوری